"به نام خدای محبوبه های شب"
برای تو می نویسم , برای لمس نسیم و آفتاب...
برای حرف زدن با تو دیگر نیازی به تولد واژه ها نیست , تپش های قلبم را می شمارم ... صدای سکوتی را می شنوم که آمدنت را به مناجات نشسته است... دلم پر می کشد به لحظه آغاز:وقتی با نگاهت به من فهماندی که میتوان تو را دوست داشت. دلم می خواست احساست را بوسه باران می کردم... تمام دل ها را آذین می بستم و به قاصدک ها مژده ظهور می دادم...
شب بو! بودن در کنار تو , به وسعت گام کودکی است که می خواهد راه رفتن را بیاموزد... تو از بودن های من فاصله می گیری و من از نبودن های تو!!!
برای تو می نویسم , صدای بال فرشته می آید....